تبليغاتX
عشق
دلتنگم

چه روزا شبایی به پات نشتم اما نفهمیدی که من عاشقت هستم
بریدی حالا دیگه از من و این دل تنهام خالیه جای دست گرمت میون دستام
من شبها به یاد تو اشکامو میریزم روی گونهام
دل تنگم از عشقت میدونی که من بی تو دیگه تنهام
 گفتی که حتی لحظه اخر دوست دارم من تا بی نهایت
  اما سابت کردی دروغ اون حرفات
گفتی همیشه به یادت هستم گفتی که دل به دل تو بستم
دو به شک بودم منو دوست داری یا نه
سخته مگه نه دست یخ من ترک کنه ودستت و بشکنه قلب یختم
مگه بعد مرگ من بزنی حرف من
سخت و درد ناک تحویل به قلبتم
تو رفتی بریدی از دل ساده اره برو
تو یکی رو میخواستی ساده باشه تو رو
رو دلش بذاره ولی تو مردی و رفتم
چشمامو رو دروغای که گفتی بستم
دیگه رفتم از خیالت دیگه نیا دنبال این دل ساده
واسه من تو مردی برو که عشقت از دل افتاده

 

دنلود موزیک

 

|+|
نوشته شده توسط پدرام در چهارشنبه پانزدهم آبان 1387 و ساعت 8:15
چرا دوستم نداری

چرا دوستم نداری چرا میخوای منو تو بی کسی جا بزاری
بهم بگو چه جوری میخوای روی این همه خاطره پا بزاری
بهم بگو عزیزم چرا منو مثل گذشتها دوست نداری چرا غریبه شدی
اگه یه روز نباشی توی شبام دیگه ستاره ای نمی مونه
اگه بری میدونم غم چشات همه زندگیمو میسوزونه بدون تو میمیمرم
کسی اخه مثل تو دردمو نمیدونه بدون تو نمیشه
خدا کنه یه روزی مثل گذشتها توی چشمام نگاه کنی
خدا کنه دوباره بیای و باز منو عاشقونه نگاه کنی
بدون تو نمیشه یک لحظه هم زندگی رو تجربه کرد بدون تو میمیرم
کجا میخوای که بری کجا میخوای کسی مثل منو پیدا کنی
بهم بگو عزیزم مگه میشه توی چشم کسی نگاه کنی
بگو مگه میتونی کسی مثل من عاشقونه صدا کنی بگو مگه میتونی
تو ذکر زندگیمی تو عشقو زندگیمی تو تنها یادگار روزای عاشقیمی
خدا کنه بمونی نرو نرو عزیزم جدایی خیلی سخته منو به گریه ننداز
نگو تمومه این بار نگو خدا نگه دار
توسط پدارم دل
پخش رو بزن بد نیست

|+|
نوشته شده توسط پدرام در شنبه سیزدهم مهر 1387 و ساعت 20:47
دوست دارم دیونه

یه روزی دل به تو دادم قلبمو دست تو دادم
قدرمو تو ندونستی کاشکی اینو فهمیده بودم
دوستت دارم واسه من گریه نکن دوستت دارم تو منو رها نکن
دوستت دارم دوستت دارم
حسرت طعم زندگی مونده به روی باورم
چطور میشه بی تو نموند وقتی تو میخوای که برم
چی میشد یک شب دیگه همدم خواب من بشی
بین همه پریشونی این همه مبتلا نشی
بخدا هچکی تو دنیا مثل من دوست نداره
هچکسی مثل من هوای چشمتو نداره
توسط پدرام دل

|+|
نوشته شده توسط پدرام در شنبه سیزدهم مهر 1387 و ساعت 20:42
تا کی؟..............

تا کی؟... تا کی عاشق باشم و از عشقم دور ؟ ...تا کی اسیر تنهایی هایم باشم و از یارم دور .....؟ تا کی باید به خاطر دوری تو اشک بریزم و حسرت آن دستهای گرمت را بکشم...؟ تا کی باید از خدای خویش التماس کنم تا تو را به من برساند ، نزدیک و نزدیک تر کند تا بتوانم تو را در آغوش بگیرم؟... تا کی باید صدای غم انگیز آواز مرغ عشق را بشنوم ودلم برایت تنگ شود؟...تا کی باید غروب پر درد عاشقی را ببینم و دلم بگیرد!...تا کی باید تنهایی به خورشیدی که آرام آرام به پشت کوه ها می رود را نگاه کنم ؟... تا کی باید لحظه ها و ثانیه ها را یکی یکی بشمارم تا لحظه دیدار با تو فرا رسد؟...خسته ام !... یک خسته دلشکسته...عاشق بی سر پناه....عاشقم !...یک عاشق دیوانه سر به هوا ...تا کی باید کنج اتاق خلوت دلم بنشینم و با قلم و کاغذ درد دل کنم؟...  تا کی باید دلم را به فرداها خوش کنم و پیش خود بگویم آری فردا وقت رسیدن است!...تا کی باید در سرزمین عشاق سر به زیر باشم و چشمهای خیسم را از دیگران پنهان کنم؟... تا کی باید بگویم که عاشقم ، ولی یک عاشق تنها ، عاشقی که معشوقش در کنارش نیست!...تا کی باید به انتظارت زیر باران بنشینم و همراه با آسمان بنالم و ببارم...و تا کی باید با دستهای خالی ، با آغوش سرد ، با دلی خالی از آرزو و امید ، با چشمانی خیس و شاکی زندگی کنم؟...تا کی؟.....

|+|
نوشته شده توسط پدرام در یکشنبه هفتم مهر 1387 و ساعت 18:1
سایه

يه سايه بودكه اومددنبالم... اول ازش ترسيدم... بعدباهاش رفيق شدم...

هرروزيه لقمه نون نصف مال اون نصف مال من...

 هرروزيه ذره عشق نصف مال اون نصف مال من...

حالاديگه اين منم كه دنبالشم مثل يه سايه......

|+|
نوشته شده توسط پدرام در یکشنبه هفتم مهر 1387 و ساعت 17:56
چقدر فاطله هست؟

چه قدر فاصله اينجاست بين آدمها

چه قدر عاطفه تنهاست بين آدمها

کسي به حال شقايق دلش نمي سوزه

و او هنوز شکوفاست بين آدمها

کسي به خاطر پروانه ها نمي ميرد

تب غرور چه بالاست بين آدمها

                                                          از صداي شکستن کسي نمي شکند

                                                          چه قدر سردي و غوغاست بين آدمها

                                                          ميدان کوچه دل ها فقط زمستانست

                                                          هجوم ممتد سرماست بين آدمها

                                                          ز مهرباني دل ها دگر سراغي نيست

                                                          چه قدر قحطي روياست بين آدمها

کسي به نيست دل ها دعا نمي خواند

غروب زمزمه پيداست بين آدمها

و حال اينه را هيچ کسي نمي پرسد

هميشه غرق مداراست بين آدمها

غريب گشتن احساس درد سنگيني ست

و زندگي چه غم افزاست بين آدمها

                                                          مگر که کلبه دل ها چه قدر جا دارد

                                                         چه قدر راز و معماست بين آدمها

                                                         چه ماجراي عجيبي ست اين تپيدن دل

                                                         و اهل عشق چه رسواست بين آدمها

                                                        چه مي شود همه از جنس آسمان باشيم

                                                         طلوع عشق چه زيباست بين آدمها

و کاش صبح ببينم که باز مثل قديم

نياز و مهر و تمناست بين آدمها

بهار کردن دل ها چه کار دشواريست

و عمر شوق چه کوتاست بين آدمها

ميان تک تک لبخندها غمي سرخ ست

و غم به وسعت يلداست بين آدمها

به خاطر تو سرودم چرا که تنها تو

دلت به وسعت درياست بين آدمها

|+|
نوشته شده توسط پدرام در یکشنبه هفتم مهر 1387 و ساعت 17:55

شنبه: با نگاهي عاشقانه مست شدم!

يكشنبه: به او گفتم گرفتارت شدم.

دوشنبه: همچو ليلي عاشق صحرا شدم!

سه شنبه: بي وفايي كرد و من گريان شدم.

چهارشنبه: اسير هجرانش شدم.

پنج شنبه: او رفت و من درعاشقي فاني شدم!

جمعه: بي او تنها شدم و از تنهايي مردم

|+|
نوشته شده توسط پدرام در یکشنبه هفتم مهر 1387 و ساعت 17:47
وقت رفتن...

وقت رفتن، تو چشماش نگاه نکردم
   آسمون چشماشو ابري نکردم

با يه قلب پاره پاره، برمي گشتم از ديارش
به ياد اون گُل سرخي که مي داد به دست يارش

قلب من براش مي تپيد، اون ولي چيزي نمي گفت
  توي قلب ساده ي من، باز گُل عاشقي مي شکفت

توي دنيايي که داره، آسمون پر از ستاره اس
  من ولي دنيايي دارم، که شباش فقط خاطره اس

خاطراتي پُرِاز عشق، پُرِ از شادي و خنده
  همه لحظه هاي نابي که ديگه برنمي گرده

همه واژه هاي اين شعر بمونه به يادگاري
شايد يک روزي شقايق، بخونه براي ياري

|+|
نوشته شده توسط پدرام در یکشنبه هفتم مهر 1387 و ساعت 17:43
سوگند

سوگند به شبنمهایی که پیش از بیدار شدن خورشید به دنیا می ایند و به گلهایی که خوشبوتر از همه ی خاطره های زمین هستند،از عشق گفتن و نوشتن آسان نیست.عشق کوچه ایست که آهنگ اشتیاق قلبها را در آن میتوان شنید.

عشق افقی است آبی که نگاه بارانی عاشقان به آن دوخته شده است.عشق نفسهای کودکی شادمان است که از غصه های ریز و درشت عالم چیزی نمیداند.تو از عشق چه میدانی؟اولین بار عشق را در کجا دیدی؟چه وقت با او حرف زدی؟چه کسی به تو گفت عشق چه رنگی است؟عشق گاهی به رنگ آسمان است و گاهی به رنگ پرهای پرستویی که به دنبال آشیان میگردد و گاهی دیگر به رنگ آرزوهایی که در قلبهامان پنهان کرده ایم.من از عشق وضو میسازم.من با عشق نماز میخوانم.من در عشق غرق میشوم.من بی عشق در کنج قفسی که میله هایش از حسرت است میپوسم.من بی عشق میمیرم.با عشق میتوان حرف زد.با عشق میتوان راه رفت.با عشق میتوان گریه کرد.با عشق میتوان همه ی دیوارها را برداشت و به جای آن پنجره کاشت.سوگند به چشمهای تو که همیشه بیدارند،بزرگترین درس هستی جز این دو حرف نیست:بی عشق نمیتوان زیست....

|+|
نوشته شده توسط پدرام در یکشنبه هفتم مهر 1387 و ساعت 17:36
در جان عاشق من شوق جدا شدن نیست...

...در جان عاشق من شوق جدا شدن نیست...

...خو کرده قفس میل رها شدن نیست...

...من با تمام جانم پر بسته و اسیرم...

باید که با تو باشم در پای تو بمیرم...

عهدی که با تو بستم هرگز شکستنی نیست...

این رشته تا دم مرگ گسستنی نیست...

|+|
نوشته شده توسط پدرام در یکشنبه هفتم مهر 1387 و ساعت 17:3
ابتدا نيت كنيد

ابتدا نيت كنيد


سپس براي شادي روح حضرت حافظ يك صلوات بفرستيد

.::.حالا كليد فال را فشار دهيد.::.

براي گرفتن فال خود اينجا را كليك كنيد
دریافت کد فال حافظ برای وبلاگ